الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
223
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
پس اين برهان آنگاه تمام است كه آن مقدمهء علاوه و اضافه هم اثبات شود . اكنون ببينيم از چه راه مىتوان خود آن مقدمه را اثبات كرد ؟ دو مطلب را بايد يادآورى كنيم : الف . فرضاً مسئله وحدت شخصى جهان اثبات نشود ، خود اجزاى جهان براى توجيه عليت اشيا كافى نمىباشد ، زيرا اجزاى جهان كه علت يكديگر فرض مىشوند نسبت به يكديگر تقدم و تأخر زمانى دارند ، و همزمان نمىباشند . در مباحث « علت و معلول » و « ضرورت و امكان » ثابت شده است كه علت موجدهء اشيا الزاماً معيّت وجودى با اشيا ، دارد آن چيزى كه از معلول انفكاك مىپذيرد علت « معدّه » است نه علت موجده و موجبه . حوادث مادى ، علت اعدادى يكديگرند و در واقع مجراى وجود يكديگرند نه ايجاد كنندهء يكديگر . مثلًا « پدر » مجرا و علت اعدادى « فرزند » است نه ايجاد كننده و علت ايجادى و ايجابى او . پدر تنها علت ايجادى و ايجابى حركاتى است كه از او سر مىزند نه علت ايجابى فرزند كه نطفهء او در وجودش متكوّن و سپس از او افراز و جدا مىشود . پس فرزند در همهء مراحل وجود اگر واقعاً حادث و ممكن و معلول باشد معلول يك حقيقت و واقعيتى است كه بر او احاطه دارد و در همه حال با او هست و از وجود او انفكاك نمىپذيرد : « هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ » ؛ « 1 » اوست اللَّه كه خالق مصالح اوليه و مجزا كننده مواد مصالح و تصوير دهنده . « 2 » و اما آنچه در اصطلاح علوم طبيعى امروز آنها را « علت » مىنامند جز يك سلسله
--> ( 1 ) . حشر ، آيه 24 . . ( 2 ) . به اين معنا كه در گام اول يك توده سلول در رحم مادر خلق و جمع مىشود سپس سلولها از هم جدا مىشوند و هر كدام در جايگاه خود قرار گرفته سلول كليه و كبد در جاى خود مىنشينند سپس صورتسازى آغاز مىشود . .